تبليغاتX
cheshmeh
تجارب و خاطرات روزانه
سلام آدم

امروز روز منه روز حوا.روز من که به زمین کشوندمت .روز من که بایه سیب تو رو از خدات دور کردم .منی که به نفرین ابدی دچارت کردم.روزمنه.منی که همیشه توفکرت مایه همه شروبدیها بودم منی که همیشه همه مشکلای زندگی رو بوجود آوردم .روزمنه منی که هنوزم دارم وسوست میکنم وقتی پشت میز کارم کار میکنم  اگه مواظب مقنعم نباشم تورو به فساد کشوندم . اگه توماشینم موزیک گوش بدم قصد دارم حواستو پرت کنم و از راه بدرت کنم .  اگه میخندم دارم به توعلامت میدم که بهم توجه کنی.اگه دوستت دارم نقشه تباهیتو کشیدم اگه نگاه میکنم اگه نفس میکشم اگه ....وحالا داری برای این حوای نفرین شده جشن میگیری؟

بگو آدم بگو که که خودت خواستی که آدم باشی نه من.اما من نمیخواستم حواباشم.من هنوزم  معتقدم به پاکی به پایبندی به عشق .من با تو به زمین وتبعیدگاهت آمدم  اما تو روی زمین جایی برای من نذاشتی همه جای این تبعیدگاه مال توشد ومن به خاطر گناه نکرده محکوم به تحمل شدم.خواستم که بگم باتوام اما توهیچوقت نخواستی منو بفهمی روزی که تومنو هم مثل خودت"جناب آدم "ببینی روز من است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 19:5  توسط azar  | 


 
دارا جهان ندارد  سارا زبان ندارد  

بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

 کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد  

 دیو سیاه دربند،آسان رهید و بگریخت   
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

 روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید   
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

  بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند    
گویی که آرش ما،  تیر و کمان ندارد

 دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد   

 نادر ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد   

  دارا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت   
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

 آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است   
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد  

 سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی  
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد  

 کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید   
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد   
 
هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی    
بی نام تو،وطن نیز  نام و نشان ندارد

سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 19:10  توسط azar  | 

Photo: Woman in high heels on a cobblestone street

گر تو سبزی سبزم                          

گرتو شادی شادم                      

من ز شیرینی تو فرهادم

وطنم ایرانم

عید آن روز مبارک بادم

که تو آبادی و من آزادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 8:56  توسط azar  | 

سلام

امروز تصمیم دارم باز از خودم بنویسم (بعد از یک دوره سازندگی)داشتم نوشته های قبلیم رو میخوندم که به یک برنامه ریزی رسیدم حالا نتیجه گیری

درخصوص ورزش و کاهش وزن و اینا خیلی خیلی موفق بودم بطوریکه آقای همسر بسیار خرسند و دلخجسته شده بودند اما بعد از یک جراحی کوچک به دلیل تقویت بنیه همه رشته هام پنبه شدن ولی اصلا ناراحت نیستم چون دارم دوباره رژیم واین حرفا

درباره ادامه تحصیل موفق شدم آزمون رو قبول شم و طی یک معادل سازی بیسابقه کلی واحد زنده کنم  وحالا هم با عنایت پروردگار در شرف فارغ التحصیلی هستم(احتمالا همین ترم) البته با این کارم و با اون عمل جراحی تونستم اون بحرانی روهم که تحت عنوان سلف مانیتورینگ نوشته بودم حل کردم یعنی حالا هم زیبا شدم و هم رفتم دانشگاه

درمورد برنامه های دیگه مثل همسرداری و فرزند پروری هم که دیگه نگو ونپرس همه اقوام وفامیل متفق القول هستند که من اصلا دربدر این کارام

خدافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:44  توسط azar  | 


پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 11:2  توسط azar  | 

سلام دوستان

من برگشتم.تقریبا تمام برنامه هایی رو که داشتم انجام دادم .وزنم رو پایین آوردم .امتحانم رو هم خوب دادم اما نمیدونم چرا اینقدر بی انگیزه شدم البته وقتی به بیشتر وبلاگهای قبلی که عادت داشتم بهشون سربزنم نگاه انداختم متوجه شدم که انگاراکثرآدمها مثل من هستند شاید یک جور آنفولانزای ناشناختس میشه اسمش رو گذاشت آنفولانزای سرخوردگی یا آنفولانزای س ب ز اگه میخواهید علائمش رو بدونید اینه 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:20  توسط azar  | 

همسرعزیزم

برای شمامینویسم که تمام این سالها را که با هم بودیم و روزها و شبهای زیادی را زیر یک سقف سپری کردیم .برای شما که دراین مدت درکنارهم بودن گاهی باهم و گاهی دورازهم زندگی کردیم وفقط درکنارهم بودیم تمام سختیها را تحمل کردیم تابه ثباتی نسبی رسیدیم حالا که زمان آن رسید که صمیمانه با تو صحبت کنم  نمیدانم از چه بگویم از دغدغه هایم از دلواپسیهایم از علاقه ام یا متنی بنویسم پر از رضایت و امیدواری .اما میخواهم بدانی که من آن آذر سابق نیستم دنیای من متفاوت شده از آنچه که قبلا درآن به سرمیبردم .من دختری بودم با آرزوهایی که دست یافتنی بود اماحالا با گذشت این سالها ودرپناه زندگی با شما نمیدانم چه برسرآن دخترجوان آمده که اینگونه تغییر مسیر داده وخواسته هایش اینطور عجیب ودوراز دسترس به نظر میرسد آنچه من میخواهم ماورای عشقی است که شما دراین سالها مراسیراب کردید(واین عشق همه هم وغم اکثریت زنان هم سن وسالم است).میدانم میدانم که این متن متفاوت از سایرنوشته هایم است اما باید اینطورباشدبه هرحال خواستم بگویم این همه تفاوت و تغییر درسایه زندگی با شما بود که رخداد .اگر شما همسرم نبودید شاید من اینطور متفاوت نبودم و مثل اکثریت دوستانم چشم امیدم به لطف و علاقه شما بود شما هم راحت تربودید اما من این حال را دوست دارم وازشما به خاطر تمام این تغییرات متشکرم .به شما و به باشمابودن افتخار میکنم .روزتان مبارک. 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 11:11  توسط azar  | 

نمی دانم پس ازمرگم چه خواهدشد

نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیارمشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی شیطان و بازیگوش

واویکریز و پی درپی دم گرم خودش را درگلویم سخت بفشارد

وآوای گلویم پرکند سرتاسر گیتی و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد

بگیرد او بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام اختناق مرگبارم را

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:24  توسط azar  | 

سلام دوستان

امروز عصر می بینمتون .درضمن احساس میکنم با این اوضاع روز زن مفهومی نداره .روز زن روزی روز زنه که همه با هم برابر باشیم و به خواسته هامون احترام گذاشته بشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:56  توسط azar  | 

سلام به همه همنوعان عزیزم

امروز روز خوبی خواهد بود اگر و تنهااگر ما بدونیم کی هستیم و انتظاراتمون رو از اطرافیانمون قطع کنیم مازنان خیلی ارزشمندتر از این هستیم که سالهاتلاش کنیم با این چشمداشت که روز زن یا روز تولد یا سالگردازدواجمون ازما با یک هدیه تشکر بشه یا نه -یااینکه دلمون رو به سالی یک بار دوستت دارمها خوش کنیم اونقدرباید ایندر واوندر بزنیم تاشاید طرف مقابل بفهمه که ماهم انسانیم ونیازبه دیده شدن داریم .حالامن تصمیم دارم این نیاز رو برای همه خانمهایی که دارن این وب رو میخونن برطرفکنم تا حداقل امسال رو بدون انتظار باهم خوش باشیمodrastimalenibyshane666sb.jpg

عزیزمن میدونم که برای پیشبرد اهداف مشترکمون خیلی زحمت میکشی این گل ناقابل رو به نشانه قدردانی به توتقدیم میکنم و میخوام بدونی که من به تو احترام میگذارم و میدونم که این تغییرچهره و شکسته شدنت به خاطر زحماتیه که توزندگی بردوشت بوده علی رقم این به نظرم تو همچنان زیبایی عزیزم روزت مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:32  توسط azar  |